محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

582

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

( دار هانت على ربّها فخلط حلالها بحرامها و خيرها بشرّها و حياتها بموتها و حلوها بمرّها ) پستى و خوارى دنيا بر سر زبانها افتاده است و از نشانه‌هاى آن اين است كه همه خواسته‌هاى انسان در آن نيست و همه زندگان در آن مرگ را خواهند چشيد و هر لذتى در آن همراه درد و رنج است و در يك سخن ، هر پديده‌اى در آن ضد خود را به همراه دارد ؛ و اما بهشت : « . . . نه هراسى در آن بر ايشان است و نه اندوهگين مىشوند . » « 1 » ( لم يصفها اللّه تعالى لأوليائه ) اولياى خداوند در آن ، از هر كس ديگرى بلا و گرفتارى بيشترى مىچشند . ( و لم يضنّ بها على أعدائه ) خداوند دنيا را به بسيارى از دشمنانش بخشيده است . خود در اين باره مىفرمايد : « و اگر نه آن بود كه همه مردم در انكار خدا امتى واحد گردند قطعا براى خانه‌هاى آنان كه به خداى رحمان كفر مىورزيدند سقف‌ها و نردبان‌هايى از نقره كه بر آنها بالا روند قرار مىداديم . » « 2 » ( خيرها زهيد و شرّها عتيد و جمعها ينفد و ملكها يسلب و عامرها يخرب فما خير دار تنقض نقض البناء و عمر يفنى فيها فناء الزّاد و مدّة تنقطع انقطاع السّير ) زيان دنيا بيش از سودش است . ثروت‌هاى آن رو به نابودى و آبادانى او رو به خراب و زندگى آن رو به مرگ است و قدرتهاى آن از دستى به دست ديگر مىچرخد . ( اجعلوا ما افترض اللّه عليكم من طلبتكم ) حقوق و واجباتى در زندگى وجود دارد . حق آن است كه به سود تو باشد و تكليف آن است كه بايد انجام شود و انسان بايد همان‌گونه كه براى درخواست حقوقش تلاش مىكند ، براى اداى

--> ( 1 ) . وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ بقره / 2 : 62 . ( 2 ) . وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَيْها يَظْهَرُونَ زخرف / 43 : 33 .